دیشب عروسی یکی از اساتید مرد اینجا بود، و امروز حرفهای بچه های شرکت

شنیدنی است، از همه شنیدنی تر حرفهای آن خانوم اتاق بغلی است که

عروسی نرفته، چون شنیدن آهنگ حرامه! حالا از صبح بین اتاق من و خودش

در رفت و آمده و غیبت پشت غیبت، از مدل موهای عروسی که رومی بوده

و کراوات سیاه داماد که به نظرش بدشگونه و جلف بازی های آقای همکار،

حالا از کجا میدونه؟ فیلم عروسی رو از روی موبایل بچه هایی که رفته

بودن بلوتوث کرده و مدام در حال کنکاشه، خیلی دلم میخواد بهش بگم

بسه دیگه، خفه شو، عروسی نرفتنت هم بخوره توی سرت!

+ نوشته شده توسط محبوبه دوست داشتنی در شنبه بیست و دوم شهریور 1393 و ساعت 11:22 |

وقتی تمام ده روز گذشته رو با خودت کلنجار رفته باشی که برم عروسی  یا نرم عروسی، وقتی دوست

قدیمی ات رو توی لباس عروس تصور میکنی و دلت غنج میره  برای دیدنش،وقتی آن یکی دوست

قدیمی زنگ میزنه ک محبوبه توروخدا بیا و من الان 6 ساله ک ندیدمت و من میگم خب راست میگی

خونه ت کرج بوده و با  دوتا بچه کوچولو توقعی نبود ک زودتر ببینمت و این عروسی شاید تنها راه

دیدنش باشه بعد از 6 سال، بعد فکر میکنی به آن موجودی عوضی ک ممکنه توی عروسی باشه و

تو اصلا دلت نخواد ک ببینیش و دوباره با خودت میگی گور باباش، هست که هست بره بمیره من

میرم عروسی. بعد دوباره با خودت کلنجار میری که من هنوز 7 ماهه که برادرم رو سینه بهشت

زهرا خاک کردیم و آنموقع فکر میکردم دنیا همین حالا برای من تموم شده و دیگه چطور میشه

زندگی کرد و بعدترش فهمیدم آدمیزاد پوستش کلفت تر ازین حرفاست. بعد اصرارهای مامان که

برو، دوستات رو میبینی و حال و هوات عوض میشه و تمام این اصرارها بیشتر و بیشتر خجالت

زدت میکنه و با خودت فکر میکنی من چطور آماده بشم برم عروسی؟ چطوری روم میشه برم

آرایشگاه و خوشگل کنم و توی چشمای مامان که هنوز سیاه پوشه پسر 33 سالشه نگاه کنم و

برم عروسی؟ بعد دوباره میگی خب مگه آمن قراره چندبار عروسی کنه و دوباره صورت مامان

بیاد جلوی چشمات و آخرش بگی نمیرم عروسی. اصرارهای مامان هم بیشتر مهر تائید میزنه

به کارت. و برای تمام امروزت برنامه میچینی  که تا 4 عصر با المیرا باشی و 4 ببعد هم محمد میاد

همون نزدیک دانشکده سابق و یک دل سیر با هم حرف میزنید و بعدش هم هنوز نمیدانی قرار است چ بشود.

+ نوشته شده توسط محبوبه دوست داشتنی در پنجشنبه ششم شهریور 1393 و ساعت 12:18 |

سام دیروز آخرهای ساعت کاری زنگ زده، خوبی؟ خوبم.. ببین محبوبه، میشه به یاسی زنگ بزنی؟

میشه بگی دست از سرم برداره! خودش خواست بعد از 10 سال تموم کرد و حالا که زن گرفتم میگه

بی من نمیتونه! اوندفعه که خانمم فهمید اتمام حجت کرد. باور کن ندارم مهریه بدم. بگو دست از

سرم برداره. خودمو کشتم که تموم نکنه ولی گفت بی من خوشبخت تره، حالا مدام زنگ، زنگ،

زنگ. میدونی ده سال عمر کمی نیست برای با یه نفر بودن باور کن اگه مهریه ش بالا نبود

برمیگشتم سمت یاسی،. بگو منو بفهمه.

+ نوشته شده توسط محبوبه دوست داشتنی در سه شنبه چهارم شهریور 1393 و ساعت 10:28 |

صبح سرکلاس قرار میشه از مباحث مردادماه یه متن یه صفحه ای تهیه بشه و تحویل بدن.

خب سخته یه دختر 30 ساله بخواد به یه جمعیت حدود 30 نفر آقای بین 35 تا 45 و البته

بعضا بیشتر تکلیف شب بگه. آقاهای باشخصیتی که همشون مدیر فروش ها و صاحبان

نمایندگی ها هستند. یکی از همون وسطها میگه: خانم دوست داشتنی، اگه ننویسیم جریمه میشیم؟

نگاش میکنم، 55 ساله است ولی حسابی جوونتره، ازینایی که بوتاکس و کرم شبش سرجاشه،

میگم نه! یه تصمیم جمعی بود که خودتون گرفتید هرکی میخواد انجام نده. یه نفر ناظر کلاسه که

همیشه اون ته کلاس میشینه و محمد(همون پارتی) آمارش رو بهم داده و گفته حواسم باشه که

همیشه یه نفر داره منو رصد میکنه، کلاس رو تعطیل میکنم و ناظر زودتر از بقیه میره. بقیه

هم دارن میرن. آقای بامزه میگه میشه جریمه بذارید؟ هرکی انجام نداد کف دستش خطکش

بزنید. ناظر نیست و با خیال راحت لبخند میزنم. بعد زنگ میزنم به محمد و میگم که اگه کسی

انجام نداد چی کارکنم؟ میگه دخترکِ من! همشون انجام میدن. مطمئن باش. و این دخترک

من ضربان قلبم رو میبره بالا.

+ نوشته شده توسط محبوبه دوست داشتنی در دوشنبه سوم شهریور 1393 و ساعت 11:49 |

امروز که هانا بهم مسیج زد و شماره جدیدش رو برام فرستاد و بعد هم دوباره یه مسیج دیگه ک لطفا

شماره جدیدم رو به هیچکی نده! تا ته قضیه رو فهمیدم، خب دوست جانم، مجبوری اینقدر توی دوران

مجردیت کثافت کاری کنی و بدتر تا ته تمام رابطه هات رو برای بقیه جیغ بزنی، ک حالا ک یه رابطه

داره به ازدواج میکشه، اینقدر ترس برت داره که آمار احتمالیت رو به همسر آینده بدن. ولی به جای

همه اینا نوشتم: باشه عزیزم، خیالت راحت باشه.

+ نوشته شده توسط محبوبه دوست داشتنی در دوشنبه سوم شهریور 1393 و ساعت 10:35 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محبوبه دوست داشتنی در شنبه یکم مرداد 1390 و ساعت 1:53 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محبوبه دوست داشتنی در جمعه هفدهم تیر 1390 و ساعت 16:5 |